همکاران عزیز درود بر شما بنر بالا حاوی پیام مهمی است؛ البته امیدوارم این بنر ساختگی بوده و در شهرها چنین بنری وجود نداشته باشد، ولی اگر واقعی است، واقعا باید تلنگر جدی برای مدیریت کلان و نظام تصمیمگیری کشور باشد. در طول سالهای پس از انقلاب، با شروع دولت شهید رجایی، عملا استانداردهای لازم در انتخاب مدیران کشور نادیده گرفته شد و در زمان دولت آقای مهندس موسوی هم عدم رعایت استانداردهای لازم در انتخاب مدیران تشدید شد. اما بدنه اداری کشور از کارشناسان توانمند برخوردار بود؛ همین امر تا حدی آثار ناکارآمدی مدیران فاقد تخصص و تجربه را تعدیل میکرد. اما هر چه زمان میگذرد، علاوه بر مدیران فاقد تخصص و صلاحیت، بدنه کارشناسی نظام اداری کشور نیز از نیروهای توانمند و با دانش و تجربه بیبهره میشود. بدون شک برای تهیه این بنر احتمالا چندین میلیارد تومان هزینه شده، اما حداقل از میان کارشناسان این همه نهاد و سازمانی که نام آنها ذیل این بنر آمده، کسی نمیدانسته مشک و عنبر درست است و نه مشک و انبر. اگرچه از نگاشتن خسته شدهام ولی امیدوارم این مختصر هشداری باشد برای انسانهای با شرافتی که در نظام حکمرانی کشور حضور داشته و دل در گرو این و آب و خاک دارند.
واکنش به نظرات دیگران
برای چه ایرانی اینقدر ریاکار شده و چرا تا این اندازه در تقدس و اظهار زهد غلو مینماید؟
کتاب "خلقیات ما ایرانیان" محمدعلی جمالزاده، به عادات و رفتار ایرانیان در دورههای زمانی مختلف میپردازد و بسیار زیرکانه به شرح بسط رفتارهای بد رایج میپردازد. شاید این سوال پیش بیاید که رفتارهای ایرانیان در گذشته چه ربطی به ما دارد؟اما پس از مطالعهی متن کتاب، اگر نگویند جمالزاده آن را نگاشته حتما فکر خواهید کرد که در زمان حال نگاشته شده است.
بسیار شنیدهایم که ایرانیان بهترین و باهوشترین و زیرکترین و با اخلاقترین مردمان دنیا هستند.
اما به نظرم هدف اینگونه بیانها و نوشتهها تسکین نامرادی ایرانیان در قرون اخیر است.
در همین باب، جمالزاده در بخشی از کتاب به نقل از شاردن، سیاح مشهور فرانسوی که در عصر صفویه مکرر به ایران مسافرت نموده مینویسد:"ایرانیان بیش از همه چیز دلشان میخواهد زندگی کنند و خوش باشند. آن سلحشوری سابق را از دست دادهاند و تنها چیزی که از دنیا میفهمند عیش است و نوش و ...
از این گذشته ایرانیان بسیار مخفیکار و متقلب و بزرگترین متملقین عالم هستند و در وقاحت بیهمتا هستند ..."
یا جیمز موریه جمله جالبی در باره فرهنگ ایرانیان در کتاب حاجی بابای اصفهانی دارد:
"به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند. سلاح ایشان دروغ و خیانت است. به هیچ و پوچ آدمی را به دام میاندازند. هرچه در عمارت ایشان کوشی، به خرابی تو میکوشند. دروغ، ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم، شاهد بزرگ این معنی.
مگر قسمهای ایشان را ندیدهاید، ببینید سخن راست را چه احتیاج به قسم است."کم نیستند اشخاصی که این نوع نظر و چه بسا سنگینتر از اینها را حواله ما کردهاند.
اوصافی که در جای جای این کتاب توسط افراد مختلف به ما نسبت داده میشود چند وجه اشتراک دارد که عبارتند از:
دروغگویی
قسم
دورویی
عیش و نوش
تقلب و فریبکاریجمالزاده میگوید ما نسبت به این مطالب میتوانیم چهار دیدگاه داشته باشیم:
1-تجاهل و تغافل:
بهترین راه برخورد با این نوع فرهنگ روش لاادریگرایی و انکارگرایی است، یعنی چنان وانمود کنیم که از همه جا بیخبریم و نمیدانیم و نمیخواهیم که بدانیم که دیگران در حق ما چه گفتهاند و باز چه میگویند ...
2-- انکار:
یعنی بیاییم و بگوییم اینها دشمن هستند و قصدی دارند و توطئه هست و ... خلاصه همه را منکر شویم. بگوییم تمام این حرفها از بیخ و بن دروغ است و منتقدان ما تمامی سخنانشان دروغ است.
3- تلافی:
یعنی باید مقابله به مثل نماییم و با بزرگنمایی و اینکه ما هم یکی را دو تا به این مسائل اضافه کنیم و به خودشان بر گردانیم و به قول معروف حقشان را کف دستشان بگذاریم و تصفیه حساب کامل با آنها نماییم و تلاش خود را معطوف به این امر کنیم که در تمامی مجالس و محافل خودی و غیر خودی، از بدی آنان بگوییم و از نابودیشان احتراز ننماییم ...
4- تعقل: که بیشک راه سعادت ماست. یعنی به دستور عقل عمل کنیم و عقل خودمان را چراغ راه قرار دهیم و از بتواره خودخواهی و خود بزرگبینی و عصبانیت و کج خلقی پیاده شویم و ببینیم عقل و انصاف چه حکم میکند. بسیاری از تمدنهای نوین حاصل رویکرد عقلانی به سنت و گذشته خودشان هستند. گفتن دائم از فرهنگ و تمدن درخشان گذشتهای که وجود خارجی ندارد، دردی از ما درمان نمیکند.
گذشته چراغ راه آینده باید بشود.
مرحوم بازرگان و کاظم زاده ایرانشهر هم کتاب جالبی در این باب دارند.
جناب دکتر درود بر شما. بدون شک جنابعالی اشراف بیشتری نسبت به موضوعات اجتماعی در قیاس با اینجانب دارید، ولی اجازه بدهید عرض کنم که محتوای این متن منصفانه نیست. جوامع بسیار دیگری هستند که با شدت و حدت بیشتری از چنین ویژگیهای منفی برخوردار هستند و این ویژگیها خاص جامعه ایرانی نیست. حداقل در بین مردمان ما اگرچه دروغ و ریاکاری وجود دارد، ولی نگاه کلی جامعه به چنین رفتاری منفی است و همچنان صداقت، امانتداری و وفای به عهد در بین مردمان ما موجب ارزش و اعتبار فراوان است. درحالیکه در خیلی از جوامع، چنین ویژگیهای منفی را امری عادی و پذیرفتهشده تلقی میکنند.
مثلث برمودای انحصار، رانت و فساد در کشاورزی
محمد قربانی. استاد دانشگاه فردوسی مشهد
کشاورزی همانند سایر بخش های اقتصادی یک محیط کارکردی و بستر عملیاتی برای بسیاری از کسب و کارها است. به همین دلیل می تواند بسترساز بسیاری از کارکردهای اختلالزا مانند انحصار، رانت و فساد باشد. اما سوال این است که این سه مولفه سازنده مثلث برمودایی (شیطانی) تحت چه شرایطی بروز میکند؟ زیرا بسیاری از مدیران به جای علتیابی بروز و ظهور این سه عنصر، به دنبال "برخورد" و "مبارزه" با آن بوده و گفته میشود با انحصار، رانت و فساد برخورد میشود.
در پاسخ به این سوال کلیدی باید گفت که این سه عنصر اختلالزا در اقتصاد کشاورزی، تولیدکننده فقر، اختلال در قیمتها، آشوب در بازار و مهمتر از همه، ضربهزننده به سرمایه اجتماعی، محصول چند عامل کلیدی زیر میباشند که بسترهای لازم برای ایجاد و شکلگیری آنها را فراهم میآورند و به نوعی محیط غذایی مناسبی را برای ایجاد، رشد و توسعه آن فراهم میکنند. به بیان سادهتر، خود سیستم کشاورزی با عملیات، رفتارها و تصمیمهای مختلف به آنها پیامهای مثبتی را میدهند و اینگونه نیست که از بیرون سازمان، انحصار، رانت و فساد به سازمان دیکته شود.
- نبود شفافیت در دادهها و اطلاعات کشاورزی که خود محصول نبود حکمرانی دادههای کشاورزی است.
- وجود دستورالعملهای فوریتی مختلف و بعضاً متضاد بدون نگاه مدیریت ریسک بر آن که خود محصول سادهانگاری در تدوین دستورالعملهای اجرایی و عملیاتی میباشد.
- قوانین و مصوبات نقطهای بدون نگاه فاصلهای که خود محصول عدم اطلاع از نظام تصمیمگیریهای فاصلهای و مزیتهای مختلف آن و به نوعی توجه به نظام تصمیمگیری سطل زباله است.
- نبود نگاه تحلیلی به تصمیمهای کشاورزی از زاویه بررسی نقاط ضعف، قوت، فرصت و تهدید یک تصمیم که خود محصول نگاه ساده به فرایند تصمیم و اتکاء به نسخههای تجربه شده و تاریخ گذشته بدون توجه به محیط رخداد مسئله جدید و هوشمندی آن میباشد.
- وجود فاصله زیاد بین رخداد مسئلهها و بحرانها در کشاورزی و تصمیمگیری که خود محصول نبود پیشپایش مسئلهها و بحرانها و تحلیلگر دادهها و اطلاعات مسلط به سیاستهای کشاورزی است.
- بحرانهای کشاورزی که خود محصول عدم باور به مدیریت ریسک در کشاورزی برای جلوگیری از شکلگیری بحرانها است.
- نبود آموزش اصول مدیریت ریسک در سازمان کشاورزی است که خود محصول عدم باور به آموزش در کاهش اینگونه عوامل اختلالزا میباشد.
- سیستم مدیریتی نادقیق بر محیط عملکردی و زیر مجموعهها که خود محصول انتصاب مدیران کارنابلد، کارپوشهای (و نه میدانی) و عدم اشراف اطلاعاتی بر رفتارها و کارکردهای سازمانی میباشد.
- ساختارهای تولیدکننده رانت، انحصار و فساد که خود محصول عدم توجه به حفرههای موجود در ساختار سازمانی است.
- نبود سیستم مدیریتی و در واقع وجود مدیریتهای جزیرهای که خود محصول عدم باور به مدیریت سیستمی بخش کشاورزی به کمک همه است.
- نبود نظارت چند لایهای موثر در تمام ارکان سازمانی که خود محصول نبود دانش و باور به کارکردهای معجزهگر آن است.
- نبود اقتدار مدیریتی جهادی - انقلابی در ارکان سازمان که خود محصول عدم باور و اعتقاد درونی به آن است.
این دوازده عامل کلیدی نشان میدهند که:
(۱) بهجای برخورد شدید و مبارزه با انحصار، رانت و فساد و پیگرد متخلف و عزل آن، باید زمینههای شکلگیری آن را شناخت (نفوذ عامل تولیدکننده ریسک) و در جهت مدیریت آنها عمل کرد (به جای معلول باید علتها مورد توجه و رصد قرار گیرند تا بتوان آنها را مدیریت کرد). به بیان سادهتر، وقتی در یک پاییندست رودخانه آلودگی مشاهده میشود نباید دستگاه تصفیه در پایین دست قرار داد تا آب را عاری از آلودگی کرد و باید به بالادست رفت تا منبع و یا منابع آلودگی را کشف کرد و آن را مسدود و یا نابود کرد زیرا هر اقدامی در پاییندست فقط هزینه (مالی و بیماری) خواهد بود و با آن منبع ایجاد آلودگی حذف نمیشود و همواره کار خود را انجام میدهد.
(۲) فقط با نظارت نمیتوان این سه عامل اختلالزا را از بین برد و
(۳) مهمتر از آن، حکمرانی متعالی کشاورزی است که باید آن را در بخش کشاورزی عملیاتی و حاکم کرد. کاتالیزور برای مدیریت مطلوب این سه عامل اختلال، تنها باور به شدن و همراهسازی بدنه سازمان میباشد.
امید اینکه مدیران عالی کشاورزی مدیریت عوامل سهگانه انحصار، رانت و فساد را با توجه به دوازده عامل کلیدی منتج به رخداد آن به شکل سیستمی مورد توجه قرار دهند تا منابع (علل) آلودگی از سرچشمه پاک شود و سازمان کارکردهای خود را در حوزه تأمین امنیت غذایی به درستی انجام دهد. به امید تأثیرگذاری مثبت در فرایند تصمیمگیری.
جناب آقای دکتر، درود بر شما. این واژه مدیریت جهادی و انقلابی را که جنابعالی به دفعات از جمله در همین متن استفاده میکنید، پس از پیروزی انقلاب در بازههای زمانی مختلف با شدت و ضعف، مورد استفاده قرار میگیرد و اتفاقا ذیل همین واژه در طول این سالها، بیبرنامگی و نگاههای کوتاهمدت و ترجیح منافع گروهی و بخشی و فردی بر منافع ملی حاکم شده است و افرادی با کمترین صلاحیتهای علمی و اجرایی، بر بالاترین مصادر امور قرار گرفتهاند که نتیجه آن همان ایراداتی شده است که در همین متن به آن اشاره کردهاید. آقای دکتر، کشور نیازمند یک مدیریت علمی آگاه و کارآمد از واقعیتهای جامعه است که بتواند بحرانها را فرو نشاند و برای حل مشکلات راهحلهای منطقی مبتنی بر ترجیح منافع ملی بر منافع فردی و گروهی ارائه دهد.
درود. امیدوارم تدبیری اندیشه شود و فضای دانشگاهی ما را به سمت همدلی و همنوایی و پذیرش اندیشههای متنوع و بعضا متضاد که لازمه یک دانشگاه پویا است سوق دهد و همکارانی این چنینی در دانشگاههای کشور مسیر دیگری در زندگی خود انتخاب نکنند و افراد و جریانهایی که در طول چند دهه گذشته با نگاه کوتاه و زودگذر خود، تصمیماتی را در کشور گرفتهاند که بشدت آسیبزا بوده است، قدرت جولان و یکهتازی نداشته باشند.
وضعیت عرضه سرانه انرژی و پروتئین در ایران و جهان
امنیت غذایی = امنیت ملی
مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران
درود بر شما آقای دکتر فکاری عزیز. این کلیپهای مختصر، بسیار کارآمد است؛ دست مریزاد. بر اساس این گزارش، نکته منفی، سهم بالای کربوهیدراتها در سرانه مصرفی ماست که منجر به چاقی جمعیت کشور شده و نکته مثبت، سهم کمتر پروتئین حیوانی در میزان متوسط پروتئین مصرفی ماست. در واقع الگوی غذایی مدیترانهای در کشور حاکم است. این برای کشور کم آبی مثل ما بسیار اتفاق خوبی است. گرایش به سمت تأمین پروتئین مورد نیاز از منابع گیاهی، یکی از سیاستهایی است که کشورهای پیشرفته هم اخیرا دنبال میکنند.


