"ادبیات جهانی" در برابر "جهانی سازی"
نوشتار دکتر سید احمد خاتون آبادی
گوته شاعر برجسته آلمانی و شیفته حافظ، بر این باور بود که ادبیات جهانی موجب سهیم شدن همه ملت ها در فرهنگ های متنوع و شاهکارهای ادبی و هنری یکدیگر می شود. ادبیات جهانی همچنین وجدان عمومی را بیدار میکند و اخلاق را بدون ایجاد التزام و اجبار اخلاقی، بلکه به گونه و شیوهای خودجوش و انتخابی و بدون مقاومت گسترش می دهد.
لیکن جهانی سازی صرفا به گسترش و تولید انبوه و مصرف جهانی تکنولوژی و صنعت و سایر فرآورده های نوآورانه می پردازد. هدف جهانی سازی تسخیر بازارها، تسخیر و تصرف سرزمینها و منابع طبیعی و تخریب فرهنگ ها و ارزش هایی است که در برابر این هجوم گستاخانه فناوری ویرانگر مقاومت می کند. فناوری لجام گسیخته، همانند "کرگدن" در کتاب نوشته اوژن یونسکو، صرفا یک سویه و بدون توجه به اطراف خود در حال حرکتی پر شتاب و مخرب است.
از سوی دیگر، هدف ادبیات جهانی، اشتراک تجربه های تمدنی اقوام و ملل است که ثمره و نتیجه پنجاه قرن یا ۵ هزار سال آزمون و خطا در اقصی نقاط گیتی است و هدف اصلی آن ارج نهادن به دستاوردهای تمدن بشری در فرآیندی تاریخی است و یکی از آن دستاوردها، سازگاری و دوستی با همه موجودات و با طبیعت است.
روشهای زندگی سازگار با طبیعت پیرامونی، یکی از شاهکارهای اخلاقی و معرفتی است که از طریق ادبیات جهانی، همه ملت ها میتوانند در آن سهیم شوند و از آن بیاموزند.
بر خلاف ادبیات جهانی، هدف جهانی سازی شخم زدن همه بسترهای زیست محیطی، اخلاقی و فرهنگی برای تسخیر بازارها و ذهن ها جهت سرعت بخشیدن به حرکت بولدوزر تکنولوژی و نوآوری صنعتی و نابودی "کوچک" ها و تسلط و گسترش همه "بزرگ" هاست. مغازه های کوچک جای خود را به شعبه های "والمارت" و "مک دونالد" و "کنتاکی" و "شاپینگ مال" ها می دهند و از این پس دیگر گفته "شوماخر" یعنی: "کوچک زیباست" خریداری ندارد. همه به دنبال پول و افزودن بر ثروت اند آن هم به قیمت نابودی محیطی که در آن زندگی می کنند. به عنوان مثال قنات ها فراموش می شوند، و سدها خودنمایی می کنند.
مدرسان کارگاه های آموزش کسب ثروت، از همین راه بیشترین ثروت را کسب می کنند و دیگر جایی برای اندیشه های اخلاقی پیام آوران اندیشه و نیز روشنگران و انسان هایی معنوی مانند لائوتسو و تاگور و گاندی و گوته و اسپینوزا و کانت و راسل و حافظ و سعدی و مولانا بر جای نمی ماند.
در جهانی سازی هیچ کس منتقد و پرسشگر نیست، بلکه همه پذیرنده و دنبالهرو هستند تا مبادا از این شتاب آلوده به صنعت، عقب نمانند. در این فرآیند و چرخه تخریب، فلسفه، و ارزشهای اخلاقی و باور به حیات دیگر موجودات و سایر سبک های زندگی، به کالاهایی بُنجل مبدل شده اند و اندیشه جای خود را به نظر و "کامنت" در شبکه های مجازی داده است. همه میخواهند سریع اظهار نظر کنند، به سرعت مشهور و پولدار شوند، حتی با فحاشی و دلقک بازی. فرهیختگی و مسئولیت پذیری دیگر برای نسل جوان ارزش نیست و جایگاه خود را به لودگی و بیهودگی داده است.
کارکردن که خمیرمایه تولید ثروت است، در آموزش های کسب ثروت به سُخره گرفته می شود و بی عاری و رؤیاپردازی به نسل جوان ترویج می شود. بازدیدکنندگان موزه های فاخر که نمایانگر ثمره و تلاش تمدن ساز نسل های گذشته اند، غالبا با جمعیتی حیرت آور به کنسرت هایی هجوم می آورند که از واژه هایی بی مفهوم و شاید رکیک غرق در لذت شوند.
براستی در این چرخه و روند پر خطر که همه فقط نظاره کننده و تماشاگر تخریب از طرق تسخیراند، تکلیف اخلاق و محیط زیست و حیات و زندگی چیست؟
آیا ربات ها را هنوز در اطراف خود ندیده اید؟ ماشین های غول پیکری که کوه ها را تکه تکه می کنند؟ و سدهای غول آسایی که آب رودخانه ها و دریاها را جا به جا می کنند و می خشکانند؟
آیا ممکن است ربات های ساخت بشر به جنگ با او وارد شوند و نقش داعش را در ویرانی آثار تمدنی گذشتگان، به شکلی دهشتبارتر ادامه دهند؟ آیا هرگز به سرانجام شومی که تمدن زدایی کنونی از طریق فناوری تسخیر کننده و تخریب گر، برایمان رقم زده است اندیشیده ایم؟
۴ شهریور ۱۴۰۲
۲۶ اوت ۲۰۲۳
#احمد_خاتون_آبادی
#محیط_زیست
#تمدن
https://t.me/joinchat/AAAAAEIGb1sAbwDHNpEl-w
درود بر دوست و سرور عزیزم جناب آقای دکتر خاتون آبادی گرانقدر. هر زمان مطالب شما را می خوانم، واقعا نکات ارزشمندی می آموزم. متن پر محتوای شما مرا به وجد آورد که بر آن نقد کوچکی داشته باشم. دقیقا درست می فرمایید، بین ادبیات جهانی و جهانی سازی تفاوت وجود دارد. ولی برای جهانی شدن لاجرم باید به سمت جهانی سازی برویم. قطعا جهانی سازی در کوتاه مدت آثار مخربی دارد. برای مثال هوش مصنوعی ابزاری برای قدرت بخشی بیشتر به نظامهای توتالیتری و حکومت های دیکتاتوری شده است. یا نمونه هایی که شما به خوبی و به درستی به آن اشاره کردید. ولی توجه بفرمایید همین جهانی سازی، بستری را برای ادبیات جهانی فراهم می کنند و دیر یا زود ارزش های مشترک انسانی جایگاه رفیعی در بین مردم پیدا خواهد کرد. بدون شک پدیده اینترنت و فضای مجازی یکی از نتایج جهانی سازی است، ولی همین فضای مجازی بر آگاهی جوامع بشری افزوده است و آنها را به سمت ارزشهای مشترک انسانی سوق داده است. سخن در این باب فراوان است، ولی به دلیل اینکه از اطاله گویی گریزان هستم به همین مقدار اکتفا می کنم.
برادر و دوست ارجمندم جناب آقای دکتر شاهنوشی گرامی با سلام و درود فراوان همواره از شما می آموزم. به نظرم کیفیتی که مد نظر گوته بود در اشتراک اندیشه های بزرگان ملت ها، بعید به نظر می رسد که در فرآیند جهانی شدن وجود داشته باشد. در این دوره اخیر مردم با نظرات خود ارتباط برقرار میکنند و نه با اندیشیدن و نقادی نظرات. سنت اندیشه ورزی فراموش شده است؛ بحث های ژرف و نفس گیر چند نفره قرن بیستم مبدل شده است به کافه نشینی و دورهمی هایی که غالبا چاشنی آن جوک ها و حرف ها و سخن های سخیف می باشد. بشر دوران هوش مصنوعی، افسار و جهت پیشرفت از دستش خارج شده است. حرکت نوعی ضد تمدنی است و در امتداد سیر تکاملی تمدن گذشته نیست و دچار انقطاع است. قدیم ها که کتابی از جک لندن میخواندیم، راجع به آن فکر و بحث میکردیم. کرگدن اوژن یونسکو را سمبل ماشین بی فکر صنعت میپنداشیم و با آثار کافکا به وجود پوچ گرایی در جامعه غرب پی می بردیم و بر اندیشه فروید نقد شخصی می افزودیم. لیک در فضای مجازی، نخوانده یا خوانده و بدون اندیشه فوروارد میکنیم.
جناب دکتر خاتون آبادی عزیز، من برای باورها و اندیشه های جنابعالی، ارزش فراوان قایل هستم، ولی عنایت بفرمایيد ما با مردمی که فارغ از اندیشه ورزی های روشنفکرانه هستند مواجه ایم. جهانی سازی یک فرآیندی است که توده های مردم را به دنبال خود می برد در حالی که جریان اندیشه ورزی روشنفکرانه به بخشهای کوچکی محدود می شود. بماند که خیلی از این اندیشه ورزی ها هم فاقد عمق کافی است. وقتی افرادی از قبیل اسماعیل خویی، احمد شاملو، سایه و سایر نحله های فکری از جمله کانون نویسندگان در جریان انقلاب اسلامی سال ۵۷ بدون شناخت از نقش تاریخی روحانیت، پشت سر رهبر فقید انقلاب و در واقع نهاد روحانیت قرار گرفتند ولی کمتر از یکسال پشیمان شده و حتی برخی از آن ها به طور علنی عذر خواهی کردند، نشان می دهد آن جریان فکری عمق کافی نداشته و نتوانسته در بدنه جامعه رشد و نمو ایجاد کند. اما فرآیند جهانی سازی به شدت در بطن جوامع تغییر ایجاد کرده است. جامعه امروز ما و نسل جوان ما آرمانگرایی های غیر واقع بینانه مبتنی بر اندیشه های انتزاعی از بطن جامعه را ندارد، ولی تصور می کنم به دلیل همین جهانی سازی، نسل امروز ما نسبت به دوران ما واقعگراتر شده است.