در طی چند روز گذشته شخصی که مدعی فلسفهدانی است صحبت نسنجیدهای را در مورد شهر آبادان بیان کرده است.
اگرچه ایشان در جایگاهی نیست که صحبت نادرست او مورد نقد قرار گیرد، ولی برای من که مفتخرم در این شهر متولد شدهام، بهانه خوبی است که روایت مستقیمی از مرحوم پدر و مادرم از مردمان این شهر ارایه دهم.
تا قبل از احداث پالایشگاه آبادن، اکثریت قریب به اتفاق مردم این شهر، عرب زبان و غالب آنها نیز به نخلداری و صید ماهی و البته تجارت با کشورهای حوزه خلیج فارس اشتغال داشتهاند. شاکله اجتماعی آن زمان آبادان نیز برگرفته از سنتهای مناطق عربزبان بوده است.
احداث پالایشگاه آبادان توسط انگلستان، ساختار جدیدی را در حوزه زیر بنایی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوجود میآورد. در واقع با احداث این پالایشگاه، شهری با کارکرد جدید و فارغ از سازوکار سنتی موجود آن شکل میگیرد و نظاماتی بر اساس نیازهای یک جامعه مدرن ایجاد میشود و فرصتهای شغلی بسیاری در این شهر بوجود میآید.
همین امر انگیزهای برای مهاجرت بسیاری از مردم نقاط مختلف کشور با فرهنگهای متنوع به این شهر میشود. مهاجران تازه وارد شده به دلیل بافت مدرن آبادان و گوناگونی فرهنگها، امکان حاکمیت سنن و آداب و رسوم خود را در این شهر پیدا نمیکنند، ولی بر اساس یک قانون نانوشته و حسب ضرورتهای اجتماعی، مهربانی و ارتباطات اجتماعی توأم با عطوفت را بین خود حاکم میسازند. از همین روست که مردم آبادان به خونگرمی شهره هستند که یک خصلت اجتماعی ویژه برای مردم آبادان محسوب میشود.
همین پیوندهای اجتماعی و عاطفی قوی دراین شهر مدرن عامل تمایز آنها از مردم سایر شهرهای این استان و مناطق دیگر کشور میشود. با وجود روابط گرم و صمیمانه بین مردم محلات مختلف در آبادان، پایبندی به مرزهای اخلاقی به عنوان یک اصل مسلم مورد پذیرش بوده است. از همین رو تا قبل از جنگ تحمیلی، آبادان به عنوان الگویی از شهر مدرن و در عین حال خوشنام در ذهن جامعه ایرانی نقش میبندند.
